آوینا جـانآوینا جـان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
زیر یک سقف بودنمونزیر یک سقف بودنمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
پیوند عــاشقانمون پیوند عــاشقانمون ، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

.::خاطرات خانم کوچولومون::.

ولادت حضرت معصومه (س) + تبریک روز دختر

امروز سه شنبه ٢٨ شهریور ١٣٩١ هست و شما اولین سالیه که در اون روز دختر و ولادت حضرت معصومه را هستی.   این روز را به شما دختر نازنینم و به همه دخترای وبلاگی عزیز از جمله ایلین - یسری - بهینا - تسنیم - انیس - یسنا - سانای - الینا - زهرا - اریسا - اترینا - ستایش - حنانه - اندیا - هستی - ارنیکا - دو تا ارشیداها - مه یاس - صبا - ترانه - زینب خانم - پرنسس اوینا - ساینا - بنیتا - ملیسا - گلبرگ و گیسو -ملیکا - ادرینا - پریا - انیس - اوین عسلی - انیتا - هانا - رونیا - کیانا - سوگل - به همه و همه امیدوارم کسی را از قلم ننداخته باشم تبریک میگم. به خواهرزاده ها و برادر زاده های گلم و به خواهر زاده همسرم به ترتیب سن =...
29 شهريور 1391

چکاپ 5 ماه و نیمگی

امروز چهارشنبه 15 شهریور 91 برای چکاپ ٥ ماه و نیمگی ات مجدداٌ پیش خانم دکتر بیتا نجفیان با بابا بردیمت. همه موارد چک شدو الحمدا... و خدا را شکر و ماشاا... هزار ماشاا... همچیت okey بود. قد=63.5 وزن = 7470 دور سر = 41  میزان جیغ جیغ کردنات = هوارتا = تا قاره اروپــــــــــــــــــــــــــــا....؟! قرار شد از امروز به سوپ برنجت که با ماهیچه و پیاز پخته میشد و فقط برنج اون به شما داده می شد 1.3 سر هویج اضافه شود و یا ورمیشل یا یک تکه کوچک سیب زمینی. سرلاک گندم و عسل نیز اضافه شود. از دو هفته بعد هم فقط اب سیب به طور طبیعی از چند سی سی شروع شود تا 20 سی سی...خوردن غذات را باید به 6 وعده در روز برسونم... ...
27 شهريور 1391

هفته سوم ماه ششم - 23/6/91

تو این روزا عزیز دلم بابا بزرگ و مامان بزرگ اومده بودن خونمون و چند روزی پیش ما بودن... شما علاقه بسیار زیادی به نوشیدن مایعات اون هم از نوع چای و دلستر و اب داری... اما متاسفانه فقط فعلا تا چهارشنبه اینده یعنی 29 شهریور فقط و فقط می تونی اب بخوری و از اون روز به بعد اب سیب هم می تونی نوش جان کنی. وقتی ما داریم چایی می خوریم شما دهانت را باز می کنی و با صدای هه ه ه هه می فهمونی که به من هم بدید. ما هم همینطوری شیشه دلستر که خالی شده بود را گذاشتیم کنارت و شما هم بلند کردی و شروع کردی به خوردن. البته فکر کنم یه یه قطره ای هم خوردی که دهانت را جمع کردی یه جوری... اینم عکساش....    تا به...
24 شهريور 1391

مسابقه نی نی های با حجاب

اینم دختر با حجاب ما.... از دوستدارانم خواهشمندم از تاریخ ١٨شهریور تا 20 شهریور به ادرس زیر مراجعه و با دادن رای به من در قسمت نظرات من و خانواده ام را خوشحال کنند. ادرس= http://koodakeman91.niniweblog.com/post347.php       پی نوشت 1= شماره عکس من ١١ هستش. ازتون دعوت می کنم که به ادرس زیر برید و تو قسمت نظرات به   شماره ١١ به نام  آوینا    رای بدید.   بازهم از همتون ممنونم...   ادرس وبلاگ = http://koodakeman91.niniweblog.com/post347.php         پی نوشت 2 = لازم دیدم از همه&nb...
23 شهريور 1391

مسافرت 25 مرداد تا 10 شهریور 91

عزیز دلم امسال هم زمان با اتمام ماه مبارک رمضان دوباره سفر کردیم به ت ف ر ش. و از چهارشنبه با بابا و شما رفتیم مسافرت. از اونجایی که شما کوچولو هستی و اذیت میشی تو این رفته و اومدها. تصمیم بر ان شد که تعطیلات را اونجا بمونیم و تعطیلات اجلاس هم که از 7 تا 11 شهریور بود باعث شد ما یعنی من و شما تعطیلاتمون از 25 مرداد شروع بشه و تا 10 شهریور طول بکشه. بین تعطیلی ها هم بابا برمی گشت تهران سرکار و مجدداٌ تعطیلات را با ما بود.  پنج ماهگی شما هم عزیزم در تعطلات بودیم که بهت تبریک می گم. و اما دوباره استرس واکسن 6 ماهگیت من را داره دیووونه میکنه. از احوالات این روزهات اگر بخواهم بنویسم باید بگم که لثه هات سفت شده و خیلی می خواره. دائماٌ ...
21 شهريور 1391

درسی که یاد گرفتم امروز ...

بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای برای دخترم بادکنک می خرم.چرا؟ چون ... بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می ده. ١- بهش یاد می ده که باید بزرگ باشه اما سبک , تا بتونه بالا تر بره. ٢- بهش یاد می ده که چیزایی دوست داشتنی می تونه توی یه لحظه, حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن, پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه. ٣- مهمتر از همه بهش یاد می ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده, چون ممکنه برای همیشه از دستش بده. ...
23 مرداد 1391

چاپ عکس آوینا در مجله کودک سالم ...

دیروز بعداز ظهر خیلی بی تابی می کردی تقریباٌ دو الی سه هفته ای بود که عکست را برای چاپ به سه تا مجله فرستاده بودم. با بی تابی دیروز بعدازظهر شما گذاشتمت تو کالسکه و بردمت بیرون تا بلکه بخوابی و یه کم هم ددر دودوری شدی البته. خلاصه تا یه مسیری بردمت خوابیدی می خواستم برگردم دوباره یه کم بردمت بالاتر تصمیم گرفتم برت گردونم خونه که انگار یه حسی گفت یه سر به کیوسک روزنامه فروشی ها بزنم. ولی راستش یکم سختم بود. اخه با کالسکه اونم تنهایی از خیابون باید ردت می کردم. ولی گفتم حالا تا اینجا اومدم یه سر بزنم. اول جلوی دکه را نگاه کردم مجله کودک سالم را دیدم. بعد برداشتم تا باز کردم دیدم دومین عکس عکس شماست یکم تعجب کردم و ولی خیلی خوشحال شدم. اخه فکر...
21 مرداد 1391