آوینا جـانآوینا جـان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
زیر یک سقف بودنمونزیر یک سقف بودنمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
پیوند عــاشقانمون پیوند عــاشقانمون ، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

.::خاطرات خانم کوچولومون::.

عکس العملت به محض تنها موندن...

سلام مهربونم. دخترم تازگی ها انتظار داری حتماٌ پیشت بشینیم و باهات حرف بزنیم. اگر یکم بهت توجه نکنیم. شروع می کنی به گریه کردن. اشکات هم که چه جوری می ریزه پایین. ولی انقدر بلایی که تا ما خودمون را بهت می رسونیم ما را نگاه می کنی و گریه ات تموم میشه شروع میکنی دوباره به غان و غون کردن...   ...
4 تير 1391

تولد سه ماهگی آوینا

عزیز دل مامان و بابا سه ماهگیت مباااااااااااااااااااارک.   من به عشق دخترمون دیروز خودم دست به کار شدم و برای سه ماهگیش یه کیک کاکائویی خوشمزه درستیدم. البته با پودر کیک آماده های ر ش د . گلکم هر بار که به  آغوشت می کشم هزاران هزار بار خدا را شکرررررررررررر می کنم. بابت تو رحمت آسمانی ای که به ما داده. از خود خودش می خوام که کمکم کنه تا از شما فردی لایق و شایسته برای جامعه بسازم و در تربیتت موفق باشم... بعد از انداختن عکس از کیکیت بابائی را بیدار کردم و با کمک اون ازت یه سری عکس انداختیم تا برات یادگاری بمونه عزیزم.بعد یه دفعه تصمیم گرفتیم ببریمت پارک. البته این را هم بگم که برای اولین بار بود که میرفتی پ...
3 تير 1391

اولین باری که تنها با بابا موندی ...

دختر عزیزم هر بار که با بابا در مورد نگهداشتنت توسط بابا صحبت می کردیم می گفت وای من فکر نمی کنم بتونم نگهش دارم. حداقل تا ٢ سالش بشه. می ترسم گریه کنه... تا اینکه هفته پیش که عزیز و بابابزرگ اومدن و دندون من درد گرفت. من مجبور شدم شنبه ( ٢٧ تیر ٩١) شما را پیش عزیز بگذارم و برم دندانپزشکی.خلاصه همهچی را okey کردم (شیر و عوضت کردم ) و رفتم دندون پزشکی. عکس انداخت گفت باید عصب کشی بشه. پرسیدم چند کانالس. گفت چهارکاناله. خلاصه اون روز عصب کشی کردم. دکتر گفت 4 الی 7 روز دیگه برو دندونت را پر کن. عزیزاینا ازاونجایی که بی بی حالش خوب نبود و فشار و قند خونش رفته بود بالا و تو ccu بستری بود مجبور شدن دوشنبه بعدازظهر برگردن ت ...ش. وای من غصه ام...
2 تير 1391

حنانه دختر دایی بابای آوینا

نازنین دخترم دیشب (شب مبعث پیامبر صلح و آشتی حضرت محمد (ص)) حنانه دختردایی بابا اومده بود شما را ببینه. برات یه کادوی ناز آورده بود. یه فیل ناز و قشنگ. دستاش درد نکنه. انشاا... فارغ التحصیلی دانشگاهش. میدونی عزیزم بابای حنانه شما را مسلمان کرده. بابای حنانه از بابای شما 6 ماهی کوچکتره ولی حنانه خانم ده سالی از شما بزرگتره. حنانه امسال میره کلاس چهارم دبستان. حنانه از ابتدا به بابا گفته داداشی. بابا هم که حنانه را دوست داره خیلی باهاش شوخی میکنه... راستی حنانه امسال تابستون میره کلاس اسکیت...راستی یکی دیگه از اتفاقات امروز این بود که من رفتم مخابرات محله و برای سرویس ADSL ثبت نام کردم و بعداز ظهر هم مامور مخابرات اومد و وصل کرد تا راحتتر بتون...
29 خرداد 1391